سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

105

زبور آل داود ( فارسى )

بندگان اقدس كسى را نداريم . اين طفل بىتميز با مثل شما شخصى كه نسبت به او مرتبهء ابوت داريد ، با وجود اين همه احسان كه به او فرموده‌ايد ، عبث روز و شب در صدد اذيت جانى برآمده مع هذا او را نه تشخص ظاهرى و نه عقل و نه ذهن و نه ذكايى هست . به فرمودهء چنين شخصى ما بندگان اگر خدا نكرده مرتكب اين امر شنيع گرديم تمامى ننگ و ناموس اهل ايران به باد فنا مىدهيم و در درگاه الهى معذب و مخاطب باشيم و بعيد از مروت و نمك‌خوارگى است كه ابا عن جدّ نمك پرورده و خانه‌زاد اين اوجاقيم . اگر موافق فرمودهء او به عمل بياوريم و او را با اين احوال پادشاه خود دانيم ، روز و شب بايد در حفظ و حراست جان و ناموس خود باشيم . در اين حال آنا فآنا مفاسد عظيمه متصوّر است . در بين اين گفتگو ، مجموع سرداران و لشكر كه در خارج و اطراف دولت سرا بودند ، سوار و پياده ، طوعا و كرها ، خود را به اندرون ديوانخانه رسانيدند و فرياد برآوردند كه ما را به غير از عزل شاهرخ چاره نيست و يكى از امرا رفته از طويلهء سركار به دست خود بر يكى از اسبان خاصه زين بسته آورد و آن حضرت را سوار كرد و جميع امرا و سرداران در ركاب پياده روانه شدند . زياده از هشتاد هزار كس از ترك و تاجيك و عرب و كرد و بيات و غيره و سكنهء شهر آن حضرت را به هيئت اجتماعى داخل چهار باغ كه مقر سلطنت ارض اقدس است نموده نقارهء شادمانى و شليك نمودن توپخانه و جزاير خانه و تفنگچيان امر شد . از استماع اين اوضاع ، شاهرخ ميرزاى بىخبر هراسان شده به حرم خود گريخت و تصور نمود كه شايد ايشان را از اين آمدن ارادهء بر تخت نشانيدن يكى از پسران ابراهيم خان باشد « 1 » . با وجود آن كه سابقا در بين راه قلعهء قلاپور ، در حرم « 2 » ، هر دو را « 3 » خود به دست نسوان و خواجه‌سرايان در كمال تفضيح و زجر از بصارت محروم و عاجز نموده

--> ( 1 ) . مجمع التواريخ : يكى از پسران ابراهيم خان كه برادران عادل شاه و ابراهيم شاه باشند . » . غرض ابراهيم خان برادر نادر شاه است . ( 2 ) . تصحيح از مجمع التواريخ - متن : قلابور و جرم . - قلاپور قلعه‌اى بود بين قزوين و ساوه . در اين قلعه بود كه ابراهيم شاه دستگير و به دستور شاهرخ كور و كشته شد و نعشش به مشهد منتقل گرديد . ( 3 ) . لا بد منظور از هر دو على شاه و ابراهيم شاه است .